دوباره سلام و دوباره بستری....
از 29بهمن تا 8 اسفند باز بستری شده بودم..
روز 3شنبه 28 بهمن رفتم دکتر و دکتر برام تست ان اس تی نوشت.... تست ان اس تی شما خراب بود...بلافاصله اورژانسی فرستادنم سونو و سونو هم خراب بود....من تمام مدت تو سونو گریه میکردم ..طوری که مریضایی که تو سونو تو نوبت بودن مدام به منشی دکتر می گفتن اول این خانوم رو بفرست بره تو..نتیجه سونو رو گرفتم و آوردم برا دکیم....دکتر خودم که گفت برو شنبه بیا برات تصمیم میگیرم!!!!!!منم که ناراحت بودم و گفتم از 3شنبه تا شنبه1001 اتفاق ممکنه خدایی نکرده بیفته.... زنگ زدم به مامان بابا جون و گفتم قضیه اینه....مامانی هم که با خیلی از دکی ها دوست هستن....فرداش رفت پیش یکی از دکترا و از اون پرسیده بودم چیکار کنیم....اونم گفته بود شاید زایمان رو زودتر انجام بدیم....از اون طرفم به من گفتن برو پیش خانم دکتر فلانی که تجربه ش زیاده....رفتم پیش اون و اون خانوم دکتر دستور بستری رو داد...به این ترتیب باز من بستری شدم.....تو این 10 روز مدام FHR شما چک می شد و هر روز هم تست NSTداشتی....بعضی روزا خوب بود و بعضی روزا خراب....روزایی که خراب میشد و به دکی جدیدم خبر میدادن بلافاصله منو میفرستاد پیش ماماها که کنترل ساعتی داشته باشم....فک کنم فیلمت بود....آخه تو اتاق حرکت میکردی....بعد تست حرکت میکردی ...وسط کاربین تست بی حرکت بی حرکت میشدی.....و تست بی اعتبار میشد....یا اونقد گاهی حرکت میکردی که دستگاه نمیتونست ضربانتو بگیره....خلاصه برنامه داشتیم....ماماها هم دیگه شناخته بودنت....این مدت کلی تو بیمارستان تجربه کسبیدم ....طوری که ماماها میگفتن تو میتونی بعضی شیفتای ما رو وایستی..خودت یه پا ماماشدی....به پرستارا هم می گفتم آنژیوکت زدن و آمپول زدنو یادم بدین میام و پرستار میشم....خلاصه استرس و غصه زیاد خوردم...اما با آدمای زیادی دوست شدم....اول دکتر بهم گفت از 10-15 برات تاریخ زایمان میزنم....اما دیشب که باز رفتم پیشش گفت خدایاشکر وضعیتت الان خوبه....فقط حواست به حرکات تسنیم خانوم باشه...هرچی شما تو شکم اینجانب باشی برا سلامتی خودت بهتره...هر هفته که بچه زودتر دنیا بیاد خطرات برا بچه2برابره....فعلا استراحت میکنم و بنده خدا مامانم مدام کارامو انجام میده....انشاالله خدا به همه اونایی که نی نی ندارن ...نی نی سالم بده....اونایی هم که نی نی تو راه دارن ...یه زایمان خوب بده و نی نی هاشون به سلامتی بپرن تو بغل ماماناشون....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دوباره سلام و دوباره بستری.... 


