نیم وجبی بانووووووونیم وجبی بانووووووو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

دست و جیغ و هورا به افتخار خانوم نیم وجبی

دوباره سلام و دوباره بستری....

1392/12/12 10:46
708 بازدید
اشتراک گذاری
از 29بهمن تا 8 اسفند باز بستری شده بودم.. روز 3شنبه 28 بهمن رفتم دکتر و دکتر برام تست ان اس تی نوشت.... تست ان اس تی شما خراب بود...بلافاصله اورژانسی فرستادنم سونو و سونو هم خراب بود....من تمام مدت تو سونو گریه میکردم ..طوری که مریضایی که تو سونو تو نوبت بودن مدام به منشی دکتر می گفتن اول این خانوم رو بفرست بره تو..نتیجه سونو رو گرفتم و آوردم برا دکیم....دکتر خودم که گفت برو شنبه بیا برات تصمیم میگیرم!!!!!!منم که ناراحت بودم و گفتم از 3شنبه تا شنبه1001 اتفاق ممکنه خدایی نکرده بیفته.... زنگ زدم به مامان بابا جون و گفتم قضیه اینه....مامانی هم که با خیلی از دکی ها دوست هستن....فرداش رفت پیش یکی از دکترا و از اون پرسیده بودم چیکار کنیم....اونم گفته بود شاید زایمان رو زودتر انجام بدیم....از اون طرفم به من گفتن برو پیش خانم دکتر فلانی که تجربه ش زیاده....رفتم پیش اون و اون خانوم دکتر دستور بستری رو داد...به این ترتیب باز من بستری شدم.....تو این 10 روز مدام FHR شما چک می شد و هر روز هم تست NSTداشتی....بعضی روزا خوب بود و بعضی روزا خراب....روزایی که خراب میشد و به دکی جدیدم خبر میدادن بلافاصله منو میفرستاد پیش ماماها که کنترل ساعتی داشته باشم....فک کنم فیلمت بود....آخه تو اتاق حرکت میکردی....بعد تست حرکت میکردی ...وسط کاربین تست بی حرکت بی حرکت میشدی.....و تست بی اعتبار میشد....یا اونقد گاهی حرکت میکردی که دستگاه نمیتونست ضربانتو بگیره....خلاصه برنامه داشتیم....ماماها هم دیگه شناخته بودنت....این مدت کلی تو بیمارستان تجربه کسبیدم ....طوری که ماماها میگفتن تو میتونی بعضی شیفتای ما رو وایستی..خودت یه پا ماماشدی....به پرستارا هم می گفتم آنژیوکت زدن و آمپول زدنو یادم بدین میام و پرستار میشم....خلاصه استرس و غصه زیاد خوردم...اما با آدمای زیادی دوست شدم....اول دکتر بهم گفت از 10-15 برات تاریخ زایمان میزنم....اما دیشب که باز رفتم پیشش گفت خدایاشکر وضعیتت الان خوبه....فقط حواست به حرکات تسنیم خانوم باشه...هرچی شما تو شکم اینجانب باشی برا سلامتی خودت بهتره...هر هفته که بچه زودتر دنیا بیاد خطرات برا بچه2برابره....فعلا استراحت میکنم و بنده خدا مامانم مدام کارامو انجام میده....انشاالله خدا به همه اونایی که نی نی ندارن ...نی نی سالم بده....اونایی هم که نی نی تو راه دارن ...یه زایمان خوب بده و نی نی هاشون به سلامتی بپرن تو بغل ماماناشون....
پسندها (3)

نظرات (5)

تينا
12 اسفند 92 11:10
عزيزه دلم احوالت رو از همكارت جويا ميشم. گفت بستري هستي نگرانت شدم انشاله اين چند وقت هم بسرعت سپري ميشه و دخمليت سالم و سرحال مياد تو بغلت
زهره
14 اسفند 92 20:34
سلام زیبا جان نمیدونم چرا فکر می کردیم که تا الان زایمان کردی الابچه های انجمن منتظر عکسن ازجمله خودمممممممممممممم خدا روشکر که بهتری مواظب خودت باش
افسونی
15 اسفند 92 2:48
زیبا اگه ببینمت بس که سر به سر سمیه گذاشتی بابا این دخترتم دست خودتو از پشت بسته ها ببین نیم وجبی چطور همه رو مچل کرده حتما عکسشو بذار واسه منم دعا کن فک کنم بس که میشینم رو صندلی و میام خانم گل پاهام ورم میکنه (البته فقط حس میکنم چون ورمش مشهود نیست)میترسم ورمش زیاد بشه و دردسر بشه واسم زودی نی نی ت دنیا بیاد از این استرسها راحت شی
مرجان
15 اسفند 92 16:02
سلام زیباجونم'خوبی؟خدابدنده'انشاله که این روزای کم باقیمونده به سلامتی بگذره دیگه چیزی نمونده که تسنیم خانمو ببینی'بیشتراستراحت کن و ماروازاحوالاتت مطلع کن
مرضیه ع
17 اسفند 92 18:05
زیبا جون سلام . خوبی عزیزم؟ آمده بودم عکس تسنیم رو ببینم فکر می کردم تا الان بدنیا امده باشه. نمی دونستم این اتفاقات برات پیش آمده وبلاگش رو لینک می کنم تا هر روز سر بزنم تا با خبر بدنیا آمدن این نیم وجبی خوشحال بشم. خوشحال می شم از وبلاگ امیرعلی دیدن کنی. http://amiralinaz.niniweblog.com/